غزل
به زنده یاد معصومه رضایی
سالی گذشت خوب من آخر نیامدی
همراه بال بال کبوتر نیامدی
گفتی که با بهار می آیی و عاقبت
از باغهای سبز مشجّر نیامدی
تا خواستم کمی قلمم از تو پر شود
بر صفحه های خالی دفتر نیامدی
از وصف عاشقانه و شرح تو عاجزند
این چشمهای دوخته بر در ...نیامدی
ای ملتقای بودن و ای ثقلگاه حس
رفتی ولی زدیده و دیگر نیامدی
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت
توسط علی اکرم خانه ای |